اين يکي از سخت ترين نوشته هاي من است. اعترافات کسي است که فريب خورده؛ اما بايد بنويسم و مي دانم که خيلي از شما از اين نوشته متنفر خواهيد شد. براي آنکه شما هم مثل من دروغ بزرگي به نام جنبش سبز را باور کرديد. اينک با گذشت نزدیک به دو سال از آن حوادث با روشن شدن زواياي پنهان اتفاقاتي که افتاد از حماقتم شگفت زده مي شوم. مي بينم که ماجراي ترانه ي موسوي دروغي بيش نبوده و ياد اشک هاي مادرم مي افتم وقتي خبر را شنيد.
ياد اشک هاي خودم مي افتم وقتي صحنه ي کشته شدن ندا را هزار بار ديدم و هزار بار اشک ريختم در حاليکه بعد مستند صدا و سيما نشان داد که آن خونها سس گوجه فرنگي مهرام بوده ، باور کردم که پزشک کهريزک کشته شده ولي او با مولتي ويتامين خودش خودکشي کرده بود.
ما بر اساس کدام مدارک اين دروغ ها را پذيرفتيم؟
کدام يک از اين کشته شدگان با زبان خودشان آمدند در برابر مردم اعتراف کنند که کشته شده اند؟
پس چطور يک ملت اين گونه فريب مي خورد؟
پاسخ خيلي ساده است:از قديم و نديم گفته اند که دروغ هرچه بزرگ تر باشد باورش اسان تر مي شود .تئوري پردازان اين جنبش هم از اين راهکار استفاده کردند تا ما باورمان شود که چيزي به نام جنبش سبز وجود دارد.
اوج اين دروغ جايي است که با اينکه صدا و سيما گل و بلبل نشان مي داد ما دچار توهم شديم و از طريق سران فتنه توهم حضور مردمي ميليون ها نفر سبز پوش در تظاهراتي بي سابقه به مردم القا شد.
حتي بعضي ها انقدر فريب خوردند که فکر کردند که خودشان در اين تظاهرات حضور داشتند.
شايد در هيچ زماني با افکار عمومي و خصوصي مردم انقدر بازي نشده باشد ، نمونه ها فراوانند :توهم فرياد هاي مرگ بر ديکتاتور بر سر پشت بام ، توهم حمله ي لباس شخصي ها، توهم وجود مکاني به نام کهريزک ، توهم بطري و… از همه بالاتر توهم تقلب در انتخاباتما فريب خورديم. ما حتي باور کرديم که خودمان با چشم خودمان مردمي را پاي صندوق هاي راي ديديم که به موسوي راي دادند واز همه مضحک تر آنکه فکر کرديم که حتي خود ما هم به موسوي راي داديم در حاليکه فردا صبح وقتي دکتر از توي صندوق ها بيرون امد ما بايد مي فهميديم که به او راي داده بوديم ولي ما نکته ي به اين سادگي را نفهميديم.
بعد هم جو گير شديم و فکر کرديم که مطالباتي داريم ، حقوقي داريم ويک سري حرفهاي گنده تر از دهان و آزادي و دموکراسي مي خواهيم .
ما قبل (قلب ) رهبر فرزانه مان را شکستيم و به همين سادگي فراموش کرديم که به ولايت فقيه التزام داريم .فراموش کرديم که به گواهي آمار جهاني در کشوري زندگي مي کنيم که اصول حقوق بشر در آن مو به مو اجرا مي شود ، آزادي مطلق حکمفرماست، شکوفايي اقتصادي بيداد مي کند ، مردمانش يکي از شاد ترين ملل دنيا به شمار مي روند .
اين همه آمار نشان مان دادند ، اين همه با رافت اسلامي ما را اعدام کردند اما ما پاي مان را توي يک کفش کرديم و دم از سبز بودن زديم.
شايد زمان آن رسيده باشد که به اشتباهاتمان اعتراف کنيم و همه با هم ( به فتح ميم) و دست در دست هم در ولايت ذوب شويم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر