۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

داستان شنل قرمزی - طنز

.يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :
چند روزه مادربزرگت موبایلشو جواب نمیده هر چه اس ام اس براش میزنم بازم جواب نمیده .چند روزه آنلاین هم نشده نگرانشم !!!!
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره
شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم.
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي.
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه.
شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم.
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين.
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان
مي خوان ازت خاستگاري کنن واسه پسرشون.
شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد.
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و مي خوام.
شنل قرمزي با پژوي 206 آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه.
بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه.
شنل قرمزي : حنا کجا ميري ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن
شنل قرمزي: اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه!!
حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي در آوردي.
بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکي شدن دعوتت نکردن
شنل قرمزي: حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان.
شنل قرمزي: برو دختره...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزي يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده.
پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره!!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمي رسيدن و مي رفتن.
ميره جلو سوارش ميکنه.
شنل قرمزي : تو که دختر خوبي بودي نل!!!!!
نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه.
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون.
شنل قرمزي: اون که هاج زنبور عسل بود.
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش.
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون.
زندگي هم که خرج داره . نميشه گشنه موند.
شنل قرمزي : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد.
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتي ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپي
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن.
شنل قرمزي : عجب!!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک مي کنن.
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه
شنل قرمزي : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد
بچه مايه دار شدي . بقيه همه بد بخت شدن
بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه
شخصيتهاي محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگي و خانواده دکتر ارنست حال نمي کنن




۱ نظر:

ناتاشا گفت...

هاهاهاها ....... معلومه خیلی کارتون نگاه میکنی اسم همه هنرپیشه های کاتونی را میدونید .....لووووووووووووووول......خیلی زیبا بود