ای ايزد توانا ( هر که هستی و هر چه نامت نهاده اند به هر کيشی ) ! دل در گرو تو داريم و ايمان به حضور جاويدت ! که عشق را از برای انسان تحفه سبزی نهادی که شب در آرزوی آن روز کند و روز به تمنای آن شب ! ای ايزد بخشاينده ! نوروز است . پس به بندگانت عشق پيشکش دار .
ای ايزد توانا ( هر کسی هستی و هر چه نامت نهاده اند به هر کيشی ) ! دلهايمان به مهر گرم است و چشمانمان به محبت پر فروغ . کينه از دل پر مهر گريزان است و خورشيد گذشت بر مينوی آن تابان ! اگر دست سردی در تمنای گرمای دستی پر مهر به انتظار نشسته ، اگر نرگس چشمانی، بی قرار حضور عزيزی است خسته، علاج مهر است و درمان سوز دل . ای ايزد بخشاينده ! نوروز است . به بندگانت مهر پيشکش دار .
ای ايزد توانا ( هر کسی هستی و هر چه نامت نهاده اند به هر کيشی ) ! در اين آشفته بازار که بنی آدم به آن دچارند غوطه ور ميان هستی ، ناچار از هر حرکت، به خرافات گرفتارآمده و دور از خويشتن خويش، تنها ، بی کس در راه مانده ، و درمانده ، از همه جا مانده و از همه کس رانده ، رهی بايد که بر طليعه آن حک شده باشد : " اينجا چراغی روشن است " . ای اهورامزدای دانا ! دلها را به نور دانش روشن گردان ! که عظيم ترين مردمان خردمندترين آنانند . چنان که نياکان ما اينچنين بودند و ما ميراث خوار آنانيم . بر ما است نگاهبانی از آن چه اجدادمان به وام برای ما باقی گذاشتند که " انسان زاده شدن تجسد وظيفه است " . ای ايزد بخشاينده ! نوروز است . به بندگانت خرد پيشکش دار .
ای ايزد توانا ( هر کسی هستی و هر چه نامت نهاده اند به هر کيشی ) ! به زيباترين کلامها با ما سخن گفتی و هر که از زبان تو سخن گفت آراسته ترين واژه ها را برگزيد و از دل برآورد شايد بر دل نشيند . هر که با تو سخن گفت نيک گفت . اما انسان فراموش کار است و سهل انگار . آنگاه که با همنوع به سخن نشست هر آنچه از "آداب سخن " بود فراموش کرد و به تاريکی نشست . ای اهورامزدای توانا ! هرگاه به جدل نشستيم چهره برافروخته کرديم و آوای خويش بلندتر ! فرياد بر يکديگر کشيديم و خواری برای هم خريديم . مسامحه را ندانستيم و مصالحه را نياموختيم . به عداوت دلخوش کرديم و يارای تحمل يکديگرمان نبود . گفتارمان خالی از ادب بود و پندارمان آلوده از بد انديشی ! و کردارمان نه آنگونه بود که بايسته است و نه آنطور که شايسته ! ای ايزد بخشاينده ! نوروز است . به بندگانت رفتار نيک ، پندار نيک و گفتار نيک پيشکش دار.
ای ايزد توانا ( هر کسی هستی و هر چه نامت نهاده اند به هر کيشی ) ! غم بر خانه هايمان خيمه زده و دلهايمان مشحون از ملال گشته . ذهنها خسته است و جانها درمانده . حال آنکه بهار است و هستی به غوغا برآمده . ای اهورامزدای توانا ! خود میدانی که غم ستون خيمه اهريمن است و ملال نه بايسته آدمی ! که جهان با شادی بر پا است و کائنات به تکاپو بر جا است . ای ايزد بخشاينده ! نوروز است . به بندگانت شادی پيشکش دار.
ای ايزد توانا ( هر کسی هستی و هر چه نامت نهاده اند به هر کيشی ) ! آمال و آرزوها را يک به يک برشمرديم و در برابر عظمتت به وصف و مدح بر آمديم . خود می دانی که بی نياز از هر مدحی و بی خيال از هر قدح . همه آرمانها را بر زبان و قلم آورديم و يک به يک خوانديم و باز خوانديم شايد اين ملت باز روی شادی و باروری بيند . با اينهمه اما خود خوب می دانيم که نه ممکن بود اينهمه جز به دست خويش ! دستانمان توانا است و اذهانمان دانا اگر باور کنيم و ايمان بياوريم . ای آدميان که دستها به هم گشوده ايد و آخرين لحظات سال کهنه را به کتاب تاريخ می سپاريد . نوروز است . ايمان بياوريد به حقيقت خويش
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر