بیست و دو ماه گذشته و حالا که قرارست به روش صاحبِ سیبستان به ۲۲ نفر، عید مبارکی بگویم ترجیح میدهم همهشان از خانواده رسانههای سبز باشند.
در تمام این مدت، حکومت با میلیاردها دلار پشتوانه نفت و ثروت بیشمار و قدرت بیمهار، همهی توان خود را به کار گرفت تا نگذارد صدای مردم به یکدیگر برسد، تا نگذارد کنار هم جمع شوند، تا دنیا نفهمد بر آنها چه میگذرد؛ اما رسانههای سبز و سبزهای رسانهها در سختترین شرایط زندگی شخصیشان هم نگذاشتند ارباب قدرت کامروا شوند و صدای “آزادی” در میان نعره “انقلاب” گم شود.
آنها صدای مردم را به هم و به دنیا رساندند، خیابانهای منقطع از گارد ویژه را با کلماتشان به هم وصل کردند، جمع پراکنده و زلف پریشان جنبش سبز را شانه زدند، در عزای خانوادههای شهدا شریک شدند، با خانوادههای زندانیان به ملاقات رفتند و اگر راهشان ندادند مظلومیتشان را فریاد زدند.
رسانههای سبز و سبزهای رسانهها، جان و هیجانِ ایران امروز و فردایند؛ تبریکشان میگویم و دورشان میگردم.
ژیلا بنییعقوب که سکوت اجباریاش به یک دنیا کلمه میارزد و تا آزاد بود برای نوشتن و گفتن، ساعتی را آرام ننشست و بهمن احمدی امویی که با قلم و نگاه تیزبیناش به اقتصاد کاریکاتوری دولت خندید و خطرناکترین دشمن کودتا شد.
فرشته قاضی و مسیح علینژاد که اگر یک روز ننویسند و مصاحبه نکنند آن روز دنیا چیزی کم دارد.
اکبر منتجبی و رضا خجستهرحیمی و مریم شبانی و کسری نوری که اصلا اگر همین طور صاف صاف در خیابانهای تهران راه بروند –که میروند- و چیزی ننویسند هم حکومت احساس میکند چیزی ناامن است!
مراد ویسی، رویا کریمیمجد، وحید پوراستاد، آرش حسننیا و بهروز کارونی که رادیو فردا را سبز و شنیدنیتر کردند و به رسانه، تعهد و آبرویی مضاعف بخشیدند.
حنیف جانِ مزروعی و تیم همراهش در شبکه رسا و جمیله کدیور که مسئولانه و بیادعا زحمت میکشد و خانواده کوچک خبرنگاران جرس که در تمام این بیست و دو ماه با گزارشها و مصاحبههای خواندنی مژگان مدرس علوم، آیدا قجر و فاطمه شجاعی و دیگران، حرف تازه داشتند و خبر و نظری تازه.
نوشابه امیری و هوشنگ اسدی، زوج مهربان و خستگی ناپذیر روزآنلاین با همراهان خوشذوقی مثل بهرام رفیعی و محمدرضا یزدانپناه
شاخههای مریمِ تبریک به بیست و دو رسید و من بازماندهام از نامهای محسن سازگارا، حسین باستانی، جمشید فاروقی، شروین نکویی و مهدی جامی که هر روز خالق ایده و رمق تازهاند… ننوشتهام از ابراهیم نبوی، مسعود بهنود، کامبیز حسینی، مهدی سحرخیز و آرش سیگارچی…
یاد نکردهام از محمد نوریزاد و هنگامه شهیدی و فریبا پژوه و بقیه روزنامهنگاران تهران و شهرستانها و خبرنگارانی که در زندان کوچک اوین و زندان بزرگ ایران و یا در هجرانِ هجرت و تبعیدند… دمشان گرم که اینهمه طوفان وزید و سرخم نکردند… نگاه خدا و هزار شاخهگل مریم بلاگردانشان باد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر